تاریخِ حیات (یکجلد مقالات حضرت شیخ احمد سرہندی) حسین مرتضیٰ ملیح آبادی (ڈگری یافتہ علیگڑھ یونیورسٹی)
chap2.fn4 6.Jalāl al-Dīn al-Dawānī.p151-177
Doc ID: 3848 · 52 chunks
Source PDF
Click a page block on the right to jump this PDF view to that page.
Processed JSON (Readable View)
CS/1 DS144 M643 2009
2/تاریخچات (مجموعهٔ مقالات و تحقیقات تاریخی) بسم الله الرّحمٰن الرّحیم مجموعهٔای دیگر از مقالات قدیم این بنده از سالهای اواخر دهۀ چهل تا اواخر پنجاه در موضوعات تاریخی، از جمله من چند سخنرانی که در همان سالها در سمینارهای دانشگاهی داخل و خارج ایراد و پیشنویس تایپ شدۀ آن به تکثیر زیراکسی در اختیار شرکت کنندگان گذارده شده بود. از این دست، و همچنین از مقالات چاپ نشدۀ تمام یا ناتمام، نمونههایی بسیار در اوراق قدیم نویسنده هست که بیشتر از گرد قدمت گرفته و یا در دسترس قرار گرفتن منابع جـدید و نـشر تحقیقات نو در آن زمینهها، نشر آن نوشتههای قدیم سودی چـندان نـمیتوانـد داشت. به همین دلیل، علیرغم اصرار ناشر محترم، تنها به چاپ سه نمونه از آن جمله که پیش از این در جایی بدان ارجاع داده یا از آن مطلبی نقل کرده بوده ام (و هر یک گواهی دوتن بر صدق مدّعای فوق است) رضایت دادم. والحمدلّه الّذی بنعمته تتم الصالحات. م.ط نیوجرسی، ایالات متّحده ۲۰۰۹م-۱۳۸۷ش
150/ تاریخیات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی) 151/ دیوان مظالم
(۵) دیوان مظالم* در عهد نامۀ امیر موئنان به مالک اشتر آمده است :
«واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرغ لهم فیه شخصک وتجلس لهم مجلساً عاماً فتواضع فیه لله الذی خلقک وتعقد عنهم جُندک واعوانک من احراسک وشرطک حتی یکلمک متکلمهم غیر متعتع فانی سمعت رسول الله یقول فی غیر موطن : لن تقدس امة لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متعتع.» ۱ در سیاست نامۀ خواجه نظام الملک می خوانیم : «چارهای نیست پادشاه را از آن که در هفته دو روز به مظالم بنشیند و داد از بیدادگر بستاند. و انصاف بدهد و سخن رعیت به گوش خویشتن بشنود بی واسطه ، و چند قصه که مهمتر بود باید که عرضه کنند و در هر یک مثالی دهد که چون این خبر در مملکت پراکنده شود که خداوند جهان مظلمان و دادخواهان را در هفته دو روز پیش خویش میخواند و سخن ایشان میشنود همه ظالمان بشکوهند و دستها کوتاه دارند و کس نیارد بیدادی و دست دراری کردن از بیم عقوبت او.» ۲ * فرهنگ ایران زمین (۱۳۶۶)۲۷ :۹۸-۱۱۸. ۱. نهج البلاغه، جاپ عبدالعزیز سید الاهل (بیروت ۱۹۵۳ م): ۵۳۳. ۲. سیاستنامه، چاپ سعید نفیسی (تهران ۱۹۷۶ م): ۱۴.
152 / تاریخیات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی) رسم مظالم نشستن فرمانروایان پیشینهای دراز داشته و در ایران باستان به نقل مأخذ اسلامی سنتی استوار بوده است. ۱ نظام الملک در کتب پیشینیان خوانده بود که «بیشتر از ملوک عجم دکانی بلند بساختندی و بر پشت اسب بر آنجا بایستادندی تا مظلمان که در آن صحراگرد شده بودندی همه بدیدندی و داد هر یک بدادندی». ۲ او در دورۀ اسلامی نخستین کسی که سنت مظالم گردن را بر پا داشت امیر مؤمنان بود. ۳ پس از آن در دورۀ اموی عبد الملک مروان روز خاصی را برای رسیدگی به شکایات مقرر داشته بود که خود در آن روز به نظلمات میرسید و آن چه را که به جا میدید به ناضی خود ابو ادریس اودی دستور میرسید و آن چه را که به جا میدید به ناضی خود ابو ادریس اودی دستور میرسید. ۴ فرزندان او هشام ۵ و سلیمان ۶ همین رویه را تعقیب نموده و روز خاصی را به عنوان جلوس عام برای این کار قرار میدادند. ۷ عمر بن عبد العزیز خود به تمامی شکایات رسیدگی میکرد و مسائل را منحصراً بدون ارجاع به قاضی حل و فصل مینمود. ۸ پس از این در دورۀ عباسی گویا نخستین کسی که برای استماع تظلمات و شکایات مردم نشست مهدی (۱۵۸ - ۱۶۹) بود. ۹ هرچند متصور (۱۳۴ - ۱۵۸) و
۱. احکام السلطانیه: ۱۳۱؛ نیز سیدعبد عظیم الدیب: ۲۱۳-۲۱۲:۴. ۲. المحاسن والمساوی: ۲۸۵:۲. ۳. احکام السلطانیه ماوردی: (بی تا)، ۱۸۵۳: ۴. ۴. سیاستنامه: ۱۴. ۵. احکام السلطانیه ماوردی: ۱۳۰؛ نیز سیدعبد علی الدیب: ۵۴۶. ۶. احکام السلطانیه: ۱۳۱. ۷. عقد الفرید ابن عبد ربه، چاپ دار الکتب: ۲۰۹:۴؛ المحاسن والمساوی ابراهیم بیهقی، چاپ محمّد ابو الفضل ابراهیم (قاهره)، ۱۳۸۰ه: ۲۸۵:۲. ۸. المحاسن والمساوی: ۲۷۱:۲. ۹. سیدعبد المحاسن والمساوی: ۲۷۱:۲ (یوم من حالی السلطنه). ۱۰. همان، یادشد: ۲۷۱:۲؛ ۲۷۵، احکام السلطانیه: ۱۳۱، ۱۳۸ و ۱۳۹. ۱۱. مروج الذهب مسعودی، چاپ چارلز پلا (بیروت ۱۹۷۴، ۱۹۴۵)، ۲:۴؛ ۱۶۹:۲ ابن الطقطقی (بیروت 153 / دیوان مظالم
نیز نوشته های نظام مردم را دریافت میکرد و بدان پاسخ می داد. ۱۲ پس از مهدی این کار به صورت سنت مستمر دستگاه خلافت در آمد و خلفاء معمولاً هر چندی یک بار برای استماع ظلمات مردم جلوس عام داشتند. ۱۳ مأمون گویا بیش از گذشتگان به این امر اهتمام داشت ۱۴ و روز یکشنبه از هر هفته را به این مهم اختصاص داده بود. ۱۵ بیشتر هنگامی که در خراسان بود «هر روز به مسجد جامع مرو آمدی و آن جا مظالم گزی و سخن مردمان بشنیدی و انصافهای ایشان بدادی». ۱۶ مهدی (۲۵۵ - ۲۵۶) آخرین خلیفۀ عباسی بود که شخصاً برای رسیدگی به مظالم مینشست. ۱۷ او عمارتی چهار در برای این کار بنا نهاد بود که آن را قبه الظلمان میخواند و همگان را در آن جا به حضور میپذیرفت و به شکایات گوش میداد. ۱۸ پس از وی رسیدگی به تظلمات همواره به وزراء و ناظران مظالم که به عنوان نایب خلیفه عمل میکردند محول بود و لین نکته موجب ناروضایتی مردم میگردید چنان که قاهر باللّه در سال ۳۲۱ برای جلب رضایت عامه وعده میداد که پس از آن خود شخصاً به امر مظالم قیام خواهد ۱۲. برایهای سیدعبد الرحیم بانوت (قاهره، ۱۹۳۸م)، ۲۴۷:۱۵؛ احکام السلطانیه: ۱۳۱ و ۱۵۵ و برای ماوردی الرشید همان مأخذ: ۱۳۱ و ۱۵۶. ۱۳. الفخری فی الآداب السلطانیه: ۲۱۵:۴؛ ۲۳:۱ نظر الفریم الواردی فی تفریق برای، چاپ دارالکتب: ۲۲۷:۲؛ نیز سیدعبد عظیم الواردی فی تفریق برای، چاپ محمّد ابو الفضل ابراهیم (قاهره، ۱۹۶۶ م): ۸۸:۴. ۱۴. احکام السلطانیه: ۱۴۳. ۱۵. رین الاخبار کردیزی، چاپ محمّد نفیسی (تهران – ۱۳۳۳ ش): ۱۰۷. ۱۶. احکام السلطانیه: ۱۳۱؛ نظامنامه علیدین (بیروت ۱۹۰۰ م): ۲۲۲:۴. ۱۷. مروج الذهب: ۹۴:۵؛ المحاسن والمساوی: ۲۷۵:۲؛ الفخری: ۲۴۶؛ احکام السلطانیه: ۱۳۲-۱۳۴. ۱۸. مروج: ۹۴:۵.
154 / تاریخیات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی)
در مصر اسلامی، نخستین کس از فرمانروایان که برای مظالم نشست احمد بن طولون (۲۵۴ـ ۲۷۰) بود که در هفته دو روز به این کار اختصاص میداد ۱۹ و چندان در آن اهتمام داشت که مردم از قضات بی نیاز شدند تا جایی که گفتهاند قاضی روزها در محل کار خود جرت میزد و تا پایان روز کـه بـه خـانه بـاز میگشت دو نفر پیش او نمیرفتند ۲۰ . پس از او اخشید (۳۲۳ـ ۳۳۴) روزهـای چهارشنبه ۲۱ و سپس کافور (۳۵۵ـ ۳۵۷) روزهای شنبه ۲۲ از هر هفته را به این مهم اختصاص میدادند و اهتمام کافور اخشیدی که از دوران نیابت سلطنت خود در سال ۳۴۰ مظالمنشینی را آغاز کرده بود ۲۳ چندان بود که باز بازار قضات را به کلی کساد ساخته بود ۲۴ . پس از آن جوهر نخستین فرمانروای مصـر از جـانب فاطمیان، رسم مظالم نشستن را از سر گرفت ۲۵ و این کار را در روزهای شنبه از هر هفته انجام میداد ۲۶ . پادشاهان مملکت بیشتر اوقـات شـخصاً مجلس مظـالم تشکیل میدادند ۲۷ . امیر علاءالدین آیدکین بندقداری در دورانی که به عنوان نایب السلطنۀ مصر، علم الدین احمد بن طولون (۲۵۴ـ ۲۷۰) بود که در هفته دو روز به این کار اختصاص میداد ۱۹ و چندان در آن اهتمام داشت که مردم از قضات بی نیاز شدند تا جایی که گفتهاند قاضی روزها در محل کار خود جرت میزد و تا پایان روز کـه بـه خـانه بـاز میگشت دو نفر پیش او نمیرفتند ۲۰ . پس از او اخشید (۳۲۳ـ ۳۳۴) روزهـای چهارشنبه ۲۱ و سپس کافور (۳۵۵ـ ۳۵۷) روزهای شنبه ۲۲ از هر هفته را به این مهم اختصاص میدادند و اهتمام کافور اخشیدی که از دوران نیابت سلطنت خود در سال ۳۴۰ مظالمنشینی را آغاز کرده بود ۲۳ چندان بود که باز بازار قضات را به کلی کساد ساخته بود ۲۴ . پس از آن جوهر نخستین فرمانروای مصـر از جـانب فاطمیان، رسم مظالم نشستن را از سر گرفت
۲۵ و این کار را در روزهای شنبه از هر هفته انجام میداد ۲۶ . پادشاهان مملکت بیشتر اوقـات شـخصاً مجلس مظـالم تشکیل میدادند ۲۷ . امیر علاءالدین آیدکین بندقداری در دورانی که به عنوان نایب السلطنۀ مصر، علم الدین احمد بن
۱۹. کندی،ولاۃ القضر (لیدن ۱۸۶۶)، ۸ :۱۹۳. ۲۰. مقریزی، خطط (بـولاق ۱۲۷۰ـ۳)، ۱:۱۵۹. ۲۱. رفع الاصر ابن حجر، چاپ شده در پایان کتاب الولاۃ والقضاۃ کندی (بیروت ۱۹۰۸م.)، ۵۱۲ و۵۱۳. ۲۲. مقریزی، بی سبق، ۳۹. ۲۳. رفع الاصر: ۵۷۷، ۵۵۷ و ۵۵۵. ۲۴. رفع الاصر: ۵۷۷، ۵۵۷ و ۵۵۵. ۲۵. رفع الاصر: ۵۹۲.
۲۶. خطط، ۳:۱۲۷. ۲۷. وفیات الاعیان ابن خلکان (قاهره ۱۹۴۸م.)، ۱:۳۹۱. ۲۸. سبوح الاعشی القلقشندی، چاپ در الکتب ۴۴:۲۴/ شفاءالدین علوان: ۱۲۱/ نظم دولۀ سلاطین السلاجقۀ و رسومهم فی مصر، علم الدین احمد بن طولون (قاهره ۱۹۶۴م.)، ۱:۱۰۷.
دیوان مظالم / 155
السلطنۀ مصر در آن دیار حکمفرما بـود در مـدارس صـالحیه مجلـس مظـالم داشت ۲۸ . الملک الظاهر رکن الدین بیبرس در سال ۶۶۱ در قلعۀ قاهره مکانی خاص به نام دار العدل بنا نهاد ۲۹ که در آن جا صبحهای دوشنبه و پنجشنبه (به جز ماه رمضان) برای همین مهم مینشست ۳۰ . پس از آن الملک الناصر محمد بـن قلاوون در سال ۷۲۲ بنایی جدید برای مجلس مظالم خود ترتیب داد که ایوان کبیر خوانده می شد و همان دو روز در آن جا می نشست ۳۱ . الملک الظاهر برقوق در سال ۷۸۹ این مجلس را در بنایی که اصیل سلطانی خوانده میشد بـرقرار داشت ۳۲ . از بخست روزهای یکشنبه، و چهارشنبه، و سپس روزهـای شـنبه و سهشنبه را به این مهم اختصاص داد و بعد از ظهر روزهای جمعـه را نیـز بـدان افزود ۳۳ ، و فرزندش الملک الناصر فرج و سپس الملک المؤیّد بـه همـان روش عمل کردند و پس از آن نیز در قرن نهم استمرار داشت ۳۴ . نام دار العدل یادآور دیوانی است که گفتند قباد در حلوان برای تشکیـلات مالیاتی خود ایجاد کرد و آن را دیوان عدل خواند ۳۵ . سابقۀ تأسیس مکانی برای رسیدگی به تظلمات با این نام در دورۀ اسـلامی به روزگار نور الدین محمود زنگی، الملک العادل (۵۴۱ـ ۵۶۹) میرسد که در دمشق بنایی به نام دار العدل بنیاد نهاد
۲۹. خطط، ۳:۱۲۸. ۳۰. همان، یادکر، ۱۲۳:۳/ النجوم الزاهره ابن تغری بردی، ۷:۱۳۶. ۳۱. خطط، ۳:۱۲۸ و ۱۲۹. ۳۲. ایضاً، ۳:۱۲۶ و ۱۲۸/ رسالۀ ابن طولون (قاهره ۱۹۶۴م.)، ۱:۲۵۰. ۳۳. ایضاً، ۳:۱۲۶ و ۱۲۸/ رسالۀ ابن طولون، ۱:۲۵۰. ۳۴. ایضاً، ۲:۱۲۸. ۳۵. همان، یادکر، همان صفحه؛ ابن خلدون، ۲:۲۲. ۳۶. الروض ابن هلال عسـکری (دمشق ۱۹۷۵ـ ۱۹۷۵م.)، ۲:۱۹۳.
155 / تاریخیات (مجموع مقالات و تحقیقات تاریخی) و دو روز در هفته در آن جلوس عام داشت.۳۷ پس از وی صلاح الدین ایوبی دو روز دوشنبه و پنجشنبه را به همین مهم اختصاص داده بود و در حضر و سفر بدان میپرداخت.۳۸ سلطان محمد بن تغلق پادشاه هند از سال ۷۲۱ به بعد همین دو روز را در میدان جلوی کاخ خود به مظالم مینشست.۳۹ سلاطین سلسلههای اسلامی سودان نیز در قرنهای دوازدهم و سیزدهم در همین دو روز مجلس مظالم داشتند.۴۰ در مغرب مومنین۴۱ و بنی مرین۴۲ روزهایی را برای رسیدگی به ظلمات قرار داده بودند که در میانه قرن هشتم روزهای جمعه بود.۴۳ در ایران پادشاهان غزنوی محمود۴۴ و مسعود۴۵ مظالم میکردهاند ، مسعود هفتهای دو روز۴۶ که یکی از آن دو چهارشنبه بود۴۷ بدین کار میپرداخت. داعی صغیر در آمل ویک روز به مناظرۀ علم فقه و آداب شریعت و قضا نشستی و روز دیگر به احکام مظالم و روز دیگر به تدبیر ملک و اطاعات.۴۸ ابو جعفر محمد بن احمد الناصر در دهۀ سوم قرن چهارم «به آمل حکم میکرد و دوشنبه و .۱۲۸ :۳ ،عقد .۳۷ .۱۹۹ :۱۰ ،شفاء یا خاطر و همان .۳۸ .۵۳ :۲ ،رحلۀ ابن بطوطه .۳۹ .۱۹۹ :(ق ۱۴۵۵ ،قاهره) تحفۀ الاولیاء محمدبن عمر توتسی .۴۰ .۱۴۴ :۵ ،صبح الاعشی .۴۱ .۲۵ :۱ ،رحلۀ ابن بطوطه .۴۲ .۱۸۲ :۲ ،رحلۀ ابن بطوطه .۴۳ .۸۹ :سیاست نامه .۴۴ .۶۲۵ و ۱۵۹ ،۳۹ :تاریخ بیهقی .۴۵ .۳۹ :همان یا خاطر .۴۶ .۶۲۵ و ۱۵۹ :ایضاً .۴۷ .۲۴۸ :۱ ،اسفندیار .۴۸ :تاریخ طبرستان، سید ظهیر الدین مرعشی (تهران، ۱۳۴۵ ش ): ۱۵۱ تا ترجمۀ سید ظهیر دیوان مظالم / ۱۵۷
پنجشنبه بار دادی و قضاء حاجات مسلمانان کردی و یکشنبه و چهارشنبه به مناظرۀ علماء اسلام نشستی».۴۹ اوزون حسن آق قویونلو نیز دو روز هفته را برای مظالم مینشست و جاختیان او از وی پیروی میکردهاند.۵۰ از صفویان عباس اول به خصوص در سفرها به عروسی عجزه و ساکنین مشغول میشد۵۱ و عباس دوم هفتهای یک روز مظلمان را به حضور میپذیرفت.۵۲ وصف مجالس مظالم خلفاء و پادشاهان و طرز ترتیب و ترکیب و نحوه عملکرد آن در ادوار مختلف در مناطع گوناگون در یاخذ مربوط آمده است.۵۳ * * * دیدیم که خلفاء عباسی تا اواسط قرن سوم گاه شخصاً برای استماع ظلمات جلوس عام داشتند، ولی به استثناء دورۀ مهدی که به رسیدگی مداوم و مرتب به شکایات و مظالم اهتمام تمام داشت این عمل علی الاصول چیزه وظایف وزراء شمرده میشد،۵۴ حتی پیش از آن که خلفاء از جلوس مظالم خودداری کنند . در
.۲۴۶ :۱ ،اسفندیار .۴۹ .۳۹ :(دانشکاه): ۱۲۲۱ / ۶ ،رسالۀ دیوان مظالم برای (نسخه عطشعلیشاه .۵۰ .۲۹۱ و ۲۷۲ ،۷۷ :و ج (برلیاک: خانۀ Add.27241 تاریخ شاهی منجم یزدی (نسخۀ نقل شمارۀ .۵۱ و بر اجرا این عمل Roohborn در کتاب نظام ایالات در دورۀ صفویه: ۹۸-۹۹). .۱۹۰ و ۱۷۵ :خاتمهها .۵۲ .۵۲۹ :۳ ،صبح الاعشی .۵۳ :از جمله وصف مجلس مظالم نادرشاه در .۱۲۸ ،۱۲۷ :۳ ،۱۲۴ :۲ ،جمعیۀ وصف مجلس معاملات در عهد .۱۲۹ :۳ و وصف الاعشی ۱۳۰ و ۱۲۹ :۳ عهد و صبح الاعشی ۴۴ :۲ و وصف ابن بطوطه: ۱۵ :۱ حسن الصفا:صرۀ سوقلی ۱۱۷ :۲ وصف مجلس احمد بن طولون در ابن الاعشی :۳ ۵۱۳ مجلس کافور در همان یا خاطر در همان باخذ :۵ همان و بن مرین در ۱۴۴ :۵ الاعشی صبح در مومنین مجلس ۲۰۶ :وصف سودان در تحفۀ الاولیاء ابن سعید: ۱۱۹ :وصف مجلس سلاطین مجلس صلاح الدین ایوبی در النجوم الزاهره ابن .۲۰۱-۱۹۹ :سودان در تحفۀ الاولیاء .۲۸۳ :۳ ،صبح الاعشی .۵۴
158 / تاریخات (مجموع مقالات و تحقیقات تاریخی) دورۀ هارون یحیی بن خالد برمکه ۵۵ و فضل بن سهل و حسن بن سهل ۵۶ و در زمان معتصم احمد بن عمار ۵۷ و در روزگار مقتدر (۲۹۵ـ ۳۲۰) این الفرات ۵۸ و حسین بن قاسم ۵۹ و در دوران مـعتضد (۲۷۹ـ ۲۸۹) عـبید الله بـن سـلیمان کلوذانی ۶۰ به این مهم پرداختند. صاحب بن عباد در دولت آل بـویه ۶۱ و وزراء خلافت فاطمی مصر از بدر جمالی وزیر المستنصر باشد به یعد ۶۲ و برخی پیشینیان آنان ۶۳ نیز به همین روش عمل کردند. روزهای جلوس وزراء برای مظالم در دولت فاطمی معمولاً دو روز بود ۶۴ . ابن الفرج بن کلس (وزیر نازیر این معز آل سال ۳۶۸ تا ۳۸۰) هر روز صبح پس از نماز مجلس مـظالم داشت ۶۵ در خـلافت عباسی وزراء نخست روزهای جمعه ۶۶ و بعدها روزهای سه شنبه ۶۷ برای مظالم مینشستهاند. در روایات نظر مظالم یا قضاء مظالم به عنوان منصبی دیوانی از اواخر قرن اول ۵۵. انفانی، جاهب دار الکتب ۵/ ۹۰ المحاسن والمساوی ۲/ ۲۸۵؛۲. ۵۶. هلد فریبر ۴/ ۲۲۰؛۲. ۵۷. الزوایل ابو هلال عسکری ۱/ ۱۰۲؛۲. ۵۸. ابن رسامی، جاهب عدل الشام (تاریخ (نامور ۱۹۵۵م)، ۷۶. ۵۹. تجارب الامم مسکویه ۵/ ۱۱۹. ۶۰. الوزراء سابی، ۲۷۰. ۶۱. پیشینه عامس المحاسن نشابی، ۷۳/ ۹۳ و ۹۴. ۶۲. خطط ۱/ ۱۷۲؛۳. ۶۳. روایات الاعیان ۲/ ۲۸۰. ۶۴. خطط ۱/ ۱۷۲؛۳. ۶۵. روایات الاعیان ۲/ ۲۸۰. ۶۶. الوزراء سابی، ۲/ ۲۷۰ نقل تاریخ المدوی عریب قرطبی، جاهب محمد ابن الفضل ابراهیم در ذیل تاریخ الطبری (نامور ۱۹۷۷م)، ۵/ ۲۸۰؛۲ تجارب الامم ۵/ ۲۸۰. ۶۷. الوزراء، ۷۶.
دیوان مظالم/ ۱۵۹ هجری وجود داشت. عامر بن شراحیل شعبی درگذشتۀ ۱۰۳ در روزگار امارت بشر بن مروان در کوفه ناظر مظالم آن منطقه بود ۶۸ . علی بن جهم در دوره متوکل والی مظالم حلوان ۶۹ و قاضی علی بن محمد شوخی در گذشتۀ ۲۶۴ از طرف این مقله وزیر ناظم مظالم اهواز ۷۰ بودند. در مرکز خلافت نیز مسولاً یکی از وزراء این سمت را عهدهداری مینمود که ناظران مـظالم ولایات از جـانب او تـعیین میشدند. قد الی المثل جعفر برمکی در زمان هارون وزیر و ناظم مظالم بود ۷۱ .
اندک اندک و به مرور ایام دیوانی جدید با نام دیوان مظالم یا قضاء مظالم به تشکیلات حکومت افزوده شد که گاهی زیر نظر قاضی القضات ۷۲ و بـسیاری اوقات زیر نظر افرادی خاص و مستقل از سایر مقامات اداره میشد. در خلافت عباسی بغداد افرادی همچون احمد بن ابی دواد قاضی ۷۳ و فرزندش محمد بـن احمد تا سال۲۳۶ ۷۴ و یحیی بن اکتم در سال ۲۵۲ ۷۵ ۲۷ و نمل خادمۀ مادر المقتدر باقد در سال ۳۰۶ ۷۶ و علی بن عیسی الجراح در گذشتۀ ۳۳۴ ۷۷ و ابـو محـمد حسین بن موسی تا سال۲۸۰ ۷۸ و سپس فرزندش شریف رضی از این سال به ۶۸. اعلام ۲/ ۳۲۹؛۲. ۶۹. همان یاشد ۱/ ۲۱۰؛۱۰. ۷۰. معجم الادباء یاقوت ۱۴/ ۱۶۲. ۷۱. الاحکام السلطانیه، ۱۵۶. ۷۲. خطط ۲/ ۱۲۷؛ الطبقات الفقهیۀ سبکی، ۱۱۲ـ ۱۱۳؛۲. نیز پیشین بالاحرص این حصن: الذهر ۶۵۵۶ و ۵۷۲/ روایات الاعیان ۱/ ۶۲؛ ۷۳ـ ۷۲/ الفجوم والاخبار ابن تغری بردی، ۲۰۰ و ۲۹۰؛۳. ۷۳. روایات الاعیان ۱/ ۶۸۰. ۷۴. همان یاشد ۱/ ۶۷؛ ۷۳ـ ۷۲/ الفجوم والاخبار ابن تغری بردی ۲/ ۳۰۰؛۲. ۷۵. روایات الاعیان ۱/ ۶۷؛ الفجوم والاخبار ۲/ ۲۹۰؛۲. ۷۶. صلۀ تاریخ الطبری، ۶۷. ۷۷. تجارب الامم ۵/ ۲۸۰؛ ۲۱۲ و ۲۱۳ و ۲۱۹ و جز اینها. ۷۸. الوراق مفردی ۲/ ۳۷۴؛ پیشۀ الفهر جمالی (بیروت ۱۹۷۹م)، ۲/ ۱۳۲؛۳ اسعد طبقه سبن ابن جوزی، ۷.
160 / تاریخچهات (مجموع مقالات و تحقیقات تاریخی) بعد۷۹ عهددار این دیوان بودهاند. در مصر نیز افرادی مانند محمد بن عبیده بن حرب در سال ۸۳۲۷۳ و محمد بن احمد بن الحداد در ۸۱۳۲۴ و عتیق بن حسن الصباغ در ۸۳۲۳۱ و احمد بن النهال التونسی در ۸۳۶۸ و عبد الله بن ابی تویان در روزگار مصر (۲۶۲-۳۶۵)۸۴ و مالک بن سعید الازدی در ۸۵۴۰۱ و رزیک بن طلائعبن رزیک در گذشتۀ ۸۶۵۵۷ به این منصب گماشته شدهاند. عبد الرحمن بن موسی در دستگاه خلافت ایوبی اندلس در سال ۴۶۱ وزیر صاحب مظالم المستنصر باقی بوده است۸۷. در دولت ممالیک مصر این مقام به نائب السلطنه یا صاحب الباب (حاجب الحجاب «وزیر دربار») یا والی بلد محول بـود و حکـم سیاست خواننده میشد۸۸. در ایران در دورۀ اسماعیل دوم صفوی در سال ۹۸۴ دیوانی به نام دیوان عدالت تشکیل شد و احمد بیگ اعلی استاجلو بـا سـمت پروانچی عبرت و مساکین عهدهدار رسیدگی بـه ظلمـات مـردم بـود۸۹. چنـین تشکیلات با نامهای مشابه در اوایر بعد تاریخ ایران (از جمله چندی در روزگار ۸۷. ۱۲۷۰۲۲۶ دلاوری وقایع سال ۳۹۴ در میان تعریض این منصب به او از سوی مطیع (۳۳۲-۳۶۴) در سج الوصی ۱۰: ۲۴۳-۲۴۷ لذا است. ۸۹. متن فرمان تعریض این منصب به او در سج الوصی ۱۰: ۲۲۷-۲۵۲. ۸۰. خطط ۲: ۱۲۷. ۸۱. رفاه الاسرة: ۵۵۲، ۵۵۶. ۸۲. همان یاحد: ۵۷۲. ۸۳. ایضا: ۵۹۱. ۸۴. ایضا: ۵۸۷. ۸۵. ایضا: ۶۰۴. ۸۶. خطط ۳: ۱۲۷. ۸۷. الشمس ابن حجلان (توفی ت ۱۹۵۶)، ج۸۶، ص۵. ۸۸. خطط ۳: ۱۲۷ و ۱۱۹ و اسبح الاعشی ۳: ۴۸۳. ۸۹. علامۀ الوارنی ناصر احمد قدی، بهایب احسان الشرائی ۲: ۶۴۷. دیوان مظالم / ۱۶۱
ناصر الدین شاه)، در تشکیلات حکومتی مغولی هند و در ترکستان اسلامی۹۰ و سایر نقاط وجود داشته است. در دورۀ جدید نیز دیوانی با نام دیوان مـظالم در سعودی به سال ۱۳۷۵ق۹۱ و سازمان مشابهی در مصر۹۲ به وجود آمده، و دیوان عدالت اداری که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیشبینی شده به نوعی ادامۀ همان سنت اسلامی است. * * * صاحب مظالم یا والی مظالم در ادوار نخست از قدرت شایانی برخوردار بود به حدی که گاه وزراء شرط قبول وزارت خود را آن قرار میدادند که کسی جـز آنان متصدی مظالم نـشود۹۳. لیـکن در ادوار بـعد در بـسیاری از مـوارد چنیـۀ تشریفات به خود میگرفت و به شکایات مظلمان وقعی گذارده نـمیشد یـا بـا جوابهای سربالا و نامفهوم مواجه میگردید۹۴. مهمترین فرق دستگاه مظالم با تشکیلات قضائی که فلسفۀ وجـود و اسـاس امتیاز دیوان مظالم بود آن بود که قاضی در چهارچوب ضوابط باب قضاء از فقه اسلامی عمل میکرد و ناچار مقید و ملزم به رعایت قواعد و قوانین آن باب بودکه برای ثبوت دعاوی و حل وفصل مخاصمات، احکام و شرایط خـاص داشت و امکان استفاده از خشونت و ارعاب و سایر وسائل روانی و جسمانی که در کشف ۹۰. رجوع شود به کتاب Schwarz در باب ترکستان: ۲۱۰. ۹۱. رجوع شود به مقالۀ قضاء المظالم فی الشریعۀ الاسلامیه و تطبیقه فی المملکۀ العربیـۀ الـسعودیه در مجله الداره وقضایا الحکومه، شمارۀ ۸ سال (۱۹۷۲)م. ۹۲. مأخوذی از نظام الحکم والادارۀ فی الدولۀ الاسلامیه از عمر شریف (قاهره ۱۹۷۹): ۱۱۹. ۹۳. تجارب الامم ۵: ۲۱۹. ۹۴. قانون دیوان المرتالی ابن الصیرفی (قاهره ۱۹۰۵): ۱۵۱.
162/ تاریخیات (مجموعه مقالات و تحقیقات تاریخی)
حقیقت سودمند توانست بود وجود نداشت . چنین حالت هر چند که لازمۀ هر نظام عادله قضائی ، و در حالت عادی و در چو مدنیت و اخلاق به خوبی کارساز رکارآمد است لیکن راه برای سوء استفادۀ نـادرستان و نـابکاران فـراوان دارد. اصولاً کشف حیلـهگریها و جعل و تـزویرها و نـادرستیها در روال عـادی دستگاههای عادلۀ قضائی چز با تدبیر و فراست و کاردانی و تیزهوشی و تجربه و دانش عملی قاضی کمتر میسر است و در نتیجه امکان حق و ناحق شدنها به نحوی خارج از اختیار قاضی فراوان وجود دارد . بنیاد کار دیوان مظالم در طرف مقابل بر قدرت و هیبت والی مظالم ، و رعب و هراس سیاست و پاسای او بود ۹۵ و چون عملکرد آن به جای شهادت شهود یـا دست کم مقدم بر آن بـر بررسی شرایط و اوضاع ، و تشخیص اهل خیره و رعایت شواهد جنبی و خـارجـی ، و استظهاراتی که قاضی ضرفاً مجاز به انجام آن نیست متکی بود ۹۶ لا جرم در مقام عمل در مقابله با تزویرها و نادرستیها و در کشف حقیقت کارآمدتر مینمائد . نحوۀ عملکرد دیوان مظالم و سایر فرقهای آن با دستگاه قضاء ، و خصائص و اوصاف والی مظالم در مأخذ دیوانی اسلامی ۹۷ و در فرمانهای مربوط بـه ایـن منصب ۹۸ به تفصیل آمده و چند بحث و تحلیل جدید نسبتاً خوب نیز در باب آن
.۹۵ ببیند مقالات حریری (بیروت،۱۹۵۸م)؛ ۲۰۸. .۹۶ رجوع شود به فرمان تصدیق همین منصب از الملک برای شریف رضـی در شـرح الاوضـی ۱۰:۲۵۲؛ وبه دیوانی الحاکم بصاحب المظالم واحدث الالاه الحاکم بمصر عن ماضی دفتر و صاحب المظالم یختص من ما شخص و سمی. .۹۷ از جمله در کتاب الخراج و صنعة الکتابة لقدامة بن جعفر کاتب ، بخش پنجم (تهران ، ح ۱۳۵۳ ش) ، ۶۶-۶۷ ؛ عقد ۳: فرمان الرسائل / ۱۵۵، ۱۵۱-؛ قوانین دیوان الرسائل / ۲۰۲،۶ ۲۱۰ و جزء انتها . .۹۸ از جمله در شرح الاوضی ۱۰: ۲۴۳-۲۵۲ .
دیوان مظالم /۱۶۳ انجام گرفته است ۹۹ . جامعترین وصف و تحلیل در این باب در احکام السلطانیۀ مـاوردی دیـده میشود ۱۰۰ .جلال الدین محمد بن اسعد دوانی ، دانشمند مشهور نیمۀ دوم قرن نهم (درگذشتۀ ۹۰۵ - ۹۰۸ه)وشتۀ ماوردی را در این مورد تلخیص کرده و با افزودن برخی نکات سودمند در بارۀ وضع قضاء در روزگار خود به صـورت رسـالهای مفرد در آورده است که در ابتدا به جای ترجمه و تحلیل مستقیم مطالب ماوردی، به نقل آن رساله بر اساس در نسخۀ خطی شمارۀ ۶ / ۱۰۲۱ و ۲ / ۷۲۶۵ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران مبادرت میرود : بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین فی التتمیم والصلاة علی نبیه المبعوث لرفع معالم الدین القـویم و دفع مظالم الخیل الذمیم و علی آله و صحبه المتقین لاثـره الکـریم السـالکین لصراطه المستقیم . .۹۹ از جمله مقالۀ Ameer در مجلۀ Journal of Royal Asiatic Society سال اول ، صفحات ۳۳۵-۳۷۲ / بحث مظالم در کتاب Tyan Emil با نام Histoire de L'organisation en pays d'islam (چاپ لیدن ۱۹۶۰م)، صفحات ۲۳۳-۵۱۵ / مقاله محمد آل زهره ما عن دولۀ الخلافة فی الاسلام؛ در مجموعه المنتقی الفرائد الادبیة من الرسائل (قاهره ، ۱۹۶۰م)، بز بنیاد المقالات سلیمان محمد الطماوی (قاهره ، ۱۹۷۳م) ، صفحات ۴۱۲-۴۲۱؛ نظام الاسلام وحکومة الرسول (بن عوفی ، ۱۹۷۳م) ، صفحات ۳۲۷-۳۳۳؛ (قاهره،۱۹۷۰م) نیز الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری اثر مترجم (قاهره،۱۹۷۰م) المنتخب الشـامی الشـامی (تکداد،۱۹۷۱م)؛ ۲۶۷-۲۶۲ / نظام القضاء و رسومهم ، مصر عبد الحمید ماجد (قاهره ، ۱۹۵۳م) ، ۱۴۱-۱۵۵ / ۱۴۱۰ نظریة ولایة المظالم فی هود ۱۰۶-۱۱۱؛ تاریخ التراث الفقهی حسـن ابراهیم حسن (قاهره ، ۱۹۵۸م)، ۳۹۰-۳۱۳؛ (م). .۱۰۰ صفحات ۱۲۸ و ۱۱۸ از چاپ مورد استفاده، (بن ،۱۹۵۳م).
164 / تاریخات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی)
این بعضی مسائل است متعلق به دیوان مظالم که از کتب معتبره مثل احکام سلطانی ـ که اقتضای امام ابوالحسن ماوردی که امام عصر خود بود تصنیف کرده و محتران انمه اعتبار کردهاند و عمل به آن نمودهاند و دیگر کتب و قواعد استنباط مرورد . امید که رایان احکام که ولاۀ اهل اسلاماند مطالعه نمایند و به آن عمل کنند تا مستحق ذکر جمیل در دنیا و اجر جزیل در عقبی شوند و به وسیلۀ ایشان حقوق مسلمانان ضایع نشود و نظام مصالح بفکان خدای تعالی اختلال نیابد . و اولاً این مسائل معروض حضرت سلطنت شمار مکرمت دثار ، خلف الملوک الکبار و السلاطین ذوی الاعتبار ، مالا البرایا من الشتک والبلک نظام السلطنه والدوله والدین علاء ملک ایده الله تعالی لیأید الدین و وقته لنظم مصالح المسلمین میگردد . چه در این ایام که این قصر از وطن مألوف و مسکن معروف دور افتاده ، در خطۀ لار پای افتقار در دامن انکسار کشیده، اتفاق تلفیق آن افتاد . ان شاء الله به مطالعه آن و عمل بر آن موفق ، تا سبب رضـای بـاری و رستگاری و رفاهیت باشد و الموفق معان والله المستعان . * * * نموده میشود که نظر در مظالم عبارت است از یاری دادن مظلومان و دفع تعدی ظالمان . پس حاکم دیوان مظالم باید که سیاست و هیأت او بیش از قضات باشد بلکه با قدری بزرگ وهیبتی عظیم و نفاذ حکم و ورع تمام باشد مثل سلطان یا امیر یا وزیر یا کسی که امیلت یکی از این امور داشته باشد تا مردم از هیأت و جلالت او ترسان باشد و از تزویر و حیله اجتناب نماید تا حق ظاهر شود و مهمات مسلمانان موفق نماید . چه قاضی را دوافع شـریعه کـه صـورت مشروع داشته باشد و به حقیقت تزویر باشد میباشد شنید و به این سبب حقوق
165 / دیوان مظالم
مردم در عقده تـوقف و تعطل میافتد و صاحب دیوان مظالم بـه حسب رأی سدید و حدس صایب میتواند بود که بعضی از این امور مسموع ندارد و حکم نماید چنان که مقصد بعد از این معلوم خواهد شـد . و دیگر آن کـه سهلت و سیاست صاحب دیوان مظالم مانع است از آن که به حیل و تزویر حقوق را اخفاء کنند و به توجه حاکم عادل صاحب دیوان مظالم بی تأخیر و تعلل ظاهر میشود، و اموری که در محاکی چند سال مفوق میماند به یک مجلس که حاکم دیوان مظالم متوجه شود فیصل مییابد و حق ظاهر میشود . اگر سلطان خود متوجه دیوان مظالم نشود و کسی به جهت آن نصب نکند مقصر باشد در حق رعایا ، و حضرت رسالت پناه مصطفوی علیه افضل التحیات والتسلیمـات بـه نفـس انفس خود نظر در مظالم فرموده و به طریق دیوان مظالم حکم کرده میان زیر بن العوام و یکی از انصار که میان ایشان در شرب آب منافعه بوده و بـسان زبـیر بالاتر و اسبق بود و حضرت فرموده که «سق یا زبیر ثم الانصاری» یعنی اول تو که زیری آب دو بستان خود را ، بعد از آن انصاری آب دهد . پس انصاری گفت «ولأنه ابن عمتک» یعنی از جهت آن که او پسر عمه توست . پس حضرت رسالت پناه غضب فرمود و گفت: ای زیر آب را روان کن تا زمانی که به هر دو کعب رسد بعد از آن رها کن . و مثل آن منقول است که سلیمان پیغمبر علی نبینا و علیه الصلاه والسلام حکم فرمود میان دو زن که دعوی طفلی میکردند و هر یک میگفتند که این فرزند از آن من است . و سلیمان تحقیق حال به این وجه فرموده که گفت که فرزند را به دو پاره کنیم و هر کدام را باردای بدهم . آن کی که اجنبی بود اضطراب نمود و آن کس که فی الواقع مادر بود اضطراب بسیار نمود و گفت این فرزند از آن او باشد .
166 / تاریخات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی) و قصه یوسف که زلیخا نسبت به او میکرد که قصد او کرده و حال آن که امر بر عکس بود که زلیخا قصد یوسف نموده بود ، و بر این وجه فیصل نمودند که ببیننند که پیراهن یوسف از پیش دریده یا از قفا ، و چون دیدند که پیراهن از قفا دریده معلوم گردند که زلیخا خلاف واقع میگوید و یوسف صادق است (چنان کـه در قرآن مجید مذکور است) از این قبیل است که به قرینه حکم شده . و هیچ یک از خلفاء چهارگانه نظر در دیوان مظالم نگردانید چـه در زمـان ایشان بی انصافی آن سان غالب نبود و به حکم قضا مخالفت میّتم میشد . بعد از آن چون تزویر و زور و تغلب و تطاول در میان مردم ظاهر شد عبد الملک مروان روزی تعیین کرد برای نظر در حال مظلمان ، و چون او در مسألهای اشکالی میشد از قاضی ابو ادریس اودی که مفتی آن زمان استفسـار میکرد . و چون جور حاکمان و متغلبان و تزویر مردم زیادت شد و احتیاج به زیادتی توجه بود عمر بن عبد العزیز به نفس خود به نظر در مظالم مشغول میشد یا مظالم نـی اصـه بـاز میداد و یا ایشان سختگیری میکرد یا به حدی که او میگفتند که بیترسیم که در عاقبت از این مرد خللی واقع شود ، در جواب گفته که هر روزی کـه از آن ترسم کمتر از روی قیامت خواهد بود . پس از [آن] خلفای عباسی مهدی ، پس هادی ، پس رشید ، پـس مـأمون ، ایشان به نفس خود به دیوان مظالم مشغول میشدند . و منقول است که مأمون روز یک شنبه در دیوان مظالم مینشست . و امام فخر الدین رازی در «مناقب شافعی» میگوید که هارون الرشید در آخر محمد بن حسن شیبانی را حاکم دیوان مظالم ساخته بود و ابو یوسف را که هم شاگرد ابو حنیفه بود قاضی ساخته بود . و در آخر خلفای عباسی مهدی نیز به ولایت دیوان مظالم مشغول میشد . و قبل از
167 دیوان مظالم /
اینها ملوک عجم این معنی را از ارکان قواعد عدل و سلطنت دانستندی و در این باب اهتمام تمام به جای آوردندی ، و در جاهلیت ، فریش نیز همین طریق پیش گرفتند چنان که عباس و ابو سفیان و رؤسای قریش در مکه سوگند یاد کردند و عهد بستندند که به رد مظالم مشغول شوند و نگذارند که هیچ کس بر کسی ظلم کند و حضرت رسالت پناه علیه الفصل الصلوات در آن وقت بیست و پنج ساله بود و با ایشان بود در خانه عبد الله بن جدعان ، و بعد از بَوْث آن حضرت فرمود: «مـا یزیده الاسلام الا شدة» یعنی زیادت نمیکند دین اسلام بر این امر الا سختی و محکمی ، یعنی دین اسلام ناسخ آن نیست بلکه آن را محکمتر میسـازد. و سـلطان باید که یک روز برای نظر در این دیوان معین گرداند . و اگر سلطان رجوع ولایت دیوان مظالم به شخصی دیگر کرده باید باید که همه روزه به این امر اقدام نماید . و یادشاه عدالت پناه مؤید من عند الله پذیرد النصر و العدل و الاحسان ، السلطان بن السلطان بن السلطان ابو النصر حسن بیگ بهادر خان ابارالله برهانه در این باب اعتنا و اهتمام تمام داشتند، و ارکان دولت او که به امالک ممالک موسوم میشوند همین طریقه مسلوک میبودند و آن روز را «دیوان بن مسکین» نام نهاده بودند و در هفته دو روز برای همین مهم میگشتندند . و الحق تا آن حضـرت و اخـلاف اشراف او به تخصیص یادشاه بزرگ جم جاه اسکندر سپاه بعقوب بیگ بهادر خان احله الله قرایس الجنان در میان بودند زمانه نورانی بود و کافه عباد الله و بلاد الله در مهد این و امان بودند و میان رکات در حرث و نسل ظاهر بود. امید آن که به میان اصحاب طوایب رفاهیتی در میان مسلمانان ظاهر شود و از این ظلم و بلاو شیق و غلا خلاص یابند . ان شاء الله تعالی . و همانا این معنی که عادت اسلاف اشراف سلاطین از قدیم الایام باز به
این
168/ تاریخیات (مجموعه مقالات و تحقیقات تاریخی) مستمر شده در یک هفته دو روز در بارگاه، مجتمع میشوند و افاضل و اصحاب وزارت و حجاب خود را در آن مجمع حاضر میکنند از این قبیل بوده، و چنان که سابقاً نقل رفت روز یک شنبه که اول دیوان ایشان است موافق آن است که مأمون خلیفه تعیین کرده بود و در آن روز فصل قضایای دیوان مطالع میکرده . پس باید که در آن مجلس، به مقتضای احکام سلطانی عمل فرماید و به نفس نفیس خود به غور مهمات و معاملات مردم برسد ، و بی پروایی را دخل ندهند که خدای تعالی از ایشان سؤال خواهد کرد . و به آن که حواله به دیگری کرده باشند از گـردن ایشان ساقط نمیشود و اگر خللی در امری واقع شود این خطاب با ایشان خواهد بود : « یا راعی السوء، شررت اللحم ولم تجبر الکسر». و باید که سهل الحجاب باشد یعنی ارباب نظر را به او راه باشد و در مجلس او حامیان و اعوان و قضات و حکام و فقها، و دیوان و گواهان و جمیع که اهل خیرت باشند حاضر باشند . *** و نظر دیوان مظالم مشتمل است بر ده قسم : اول ـ نظر در تعدی حاکمان بر رعیت . پس باید که متخصص احوال حکام باشد تا اگر ضعیف باشند قوت دهد و اگر ظالم باشند منع کند یا تبدیل . و عن بن عبد العزیز در اول علادت خطبه کرد و در آن گفت : «وصیت مـیکنم شـما را بـه پرهیزگاری خدای تعالی که غیر از آن فایده ندارد و رحم نمیکند خدای تعالی الا بر اهل آن ، و به خدای سوگند که اگر ستنی چند حق بودی که آن را میراندهاند و من آن را زنده کردهام و ستنی چند باطل که زنده گردانیده بـودند و مـن آن را میراندم نخواستمی که قدر یک فراق شتر زنده باشم . آخر خـود را بـه صـلاح دیوان مظالم/ 169
آورید تا دنیای شما را به صلاح آورنده» . دوم ـ نظر در جور عاملان در تحصیل مال یا اگر زیادتی گرفته باشند بـاز گردانند و اگر تسلیم بیت المال کرده باشند از آنجا باز دهند . سوم ـ نظر در محاسبات اهل دیوان تا عدالت ایشان در داد و ستد معلوم کند . و در این سه قسم احتیاج به آن نیست که کسی از حاکم دیوان مظالم طلب کند بلکه میباید خود بی طلب غیر به غور رسد . چهارم ـ نظر در نظم ارباب وظایف و مواجب تا اگر عمال بر ایشان حیف کرده باشند و حق ایشان کم کرده باشند اگر پیش عمال باشد از ایشان باز ستاند و به مستحقان رساند ، و اگر به بیت المال داده باشند از آنجا باز دهد . بعضی از علایان مأمون خلیفه به او نوشت که لشکریان ظلم کردند و غارت کردند ، مأمون به او نوشت که اگر تو را عذل بودی ایشان ظلم نتوانستندی کردن و اگر تو را قوت بودی ایشان غارت نتوانستندی کردن ، و او را عزل کرد . پنجم ـ در مظوبات نظر کند . اگر در تصرف دیوان باشد و حاکم دانه به ارباب آن رساند اگر چه ایشان طلب ننمایند ، و اگر حاکم ندانند که هر گاه خداوندان طلب کنند نظر در دفتر دیوان کند اگر در آنجا ثبت باشد که فلان ملک از فلان مالک گرفتهاند به مجرد همین باز به مالک رساند و احتیاج به گواه و بینه نباشد ، و اگر در تصرف دیگری باشد به یکی از چهار چیز از باز تواز گرفت با اقرار صاحب یدا با علم حاکم که خود داند که به عصب در دست اوست یا بینه مدعی یا به استفاضه و شهرت ، زیرا که چون شهادت به استفاضه جایز است حکم حاکم به طریق اولی که جایز باشد .
170 / تاریخات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی)
ششم ـ نظر در اوقاف . اگر وقف عام باشد رعایت شرط واقف نساید و به مقتضای آن عمل کند . و در این صورت دفتر عملان وقف یا عملان سلطنت یا مکاتباتی که بر نفس حاکم صحت آن غالب باشد مثل پروانجات سلاطین و حکام کافی است و اگر چه گواه نباشد ، و در این ماده احتیاج به طلب کسی نیست و اگر وقف خاص باشد و مستحق آن قومی معین باشند موقوف بر طلب و تظلم ایشان باشد و بی طلب ایشان بر حاکم نظر در آن واجب نباشد مگر آن که معلوم باشد که ایشان نمیدانند . هفتم ـ تنفیذ حکمی که قاضی از تنفیذ آن حکم عاجز باشد یا از جهت ضعف قاضی یا از جهت عزو و قوت صاحب بد . هشتم ـ تنفیذ حکمی که محتسب از تنفیذ آن عاجز بوده باشد . نهم ـ رعایت عبادات ظاهره و شعائر دین چون جمعه و عیدین و حج و غزا . دهم ـ نظر میان خصمان و متنازعان تا حکم کند میان ایشان به وجهه شرع در چیزی چند که قاضی را جایز نیست . *** و فرق میان نظر حاکم مظالم ونظر قضات از ده وجه است : اول ـ آن که میباید که هیبت و شوکت این حاکم بیش از قاضی باشد تا توانند که آنچه قاضی از آن عاجز باشد یا او را شرعاً جایز نیست به عمل آورد . دوم ـ آن که نظر این حاکم فراختر است از نظر قضا ، بچنان که شرط او را چیزی چند جایز است که بر قاضی جایز نیست مثل آن که در صورتی که او را دیوان مظالم / 171
شکی باشد از صاحب بد استفسار کند که چگونه به او رسیده تا حق و باطل آن معلوم شود . سوم ـ آن که میتواند که خصمان را برساند ، پیم بسیار دهد و کشف اسرار و اسباب و امارات نماید تا حق ظاهر شود . چهارم ـ آن که چون ظلم از کسی ظاهر شود او را تأدیب و زجر بلغ نماید . پنجم ـ آن که چون او را دانکی باشد یا وجود آن که بینه اقامه کرده باشند حکم موقوف دارد تا وقتی که از قرائن و امارات و اهل خبرت احوال نیکو تحقیق نماید. و قاضی را در مثل این حال تأخیر حکم و موقوف داشتن نمیرسد مگر به رضای خصمان که اگر بی رضای ایشان تأخیر کند آثم باشد . ششم ـ آن که او را میرسد که حواله خصمان بر متوسطان کند تا میان ایشان توسط کنند ، و قاضی را نمیرسد الا گاهی که خصمان راضی باشند و اگر بی رضای ایشان کند خصمان را میرسد که قبول نکنند و قاضی آثم باشد . هفتم ـ آن که او را میرسد که گواهان را سوگند دهد چون او را شکی باشد . هشتم ـ آن که او را میرسد که خصمان را بسیارد و ملازمه فرماید تا زمانی که حقیقت حال معلوم گردد . نهم ـ آن که او را میرسد که گواهان را پیش خود طلب و استخلاص شـهادات ایشان کند و اگر چه دعوی چنان که در محکمهها معهود است محرر نشده باشد بلکه عرض حال بر حاکم کافی است چنانچه او معلوم کند مقصود چیست . و قاضی را هیچ کدام از این امور نمیرسد .
172 / تاریخیات (مجموع مقالات و تحقیقات تاریخی) [ذهم- آن که او را میرسد که شهادت همه گواهان را بشنود اگر چه معلوم الحال نباشند و فاضی را نرسد که جز شهادت گواهان عدل بشنود.] *** و چون مراقبه پیش حاکم دیوان مظالم برند اگر قرائن صدق مدعی باشد مثل آن که با او قاله مسجل باشد به گواهان عدل ، مصلحت چنان باشد که با گواهان را پیش خود خواند و گواهی طلبد یا مدعی علیه را انکار و تخویف کند . و اگر گواهان غایب باشند اول مدعی غلبه را برساند و تهدید و تخویف کند ، باشد که به قوت هیبت و سیاست مدعی علیه اقرار نماید و از انکار باز آید . و اگر نشود فرماید که گواهان را حاضر گردانند اگر بر ایشان متفقی زیاده باشد و فرماید که مدعی علیه را به موکل سپارند و تقبل بو او بگیرند و اگر مصلحت در آن بیند ملک را بسپارد تا حقیقت معلوم شود . و اگر از گواهان گمان نشود شاید که چنان که مذهب مالک است از مدعی علیه استفسار نماید که چگونه این ملک به دست آوردهای؟ و تخویف و تهدید بسیار به حسب مصلحت نماید ، و اگر چه به مذهب شافعی و این جنبه جایز نیست ، چه حاکم مظالم را میرسد به مصلحت عمل به آن چه جایز است نماید و لازم نیست که انتصار بر واجب کند ، به خلاف قاضی که او را عمل به جواز جایز نیست و نظر او مخصوص به واجب است و اگر عمل به غیر مذهب امام خود کند اصح آن است که او را روا نیست به خلاف حاکم مظالم که او را جایز است . و اگر گواهان حاضر باشند و ترکیه ترقبه باشد باید که تفحص احوال ایشان کند، واگر مرده باشند و معلوم الحال نباشند باید که تخویف مدعی علیه نماید و از سبب بد باز پرسد واز همسایگان و نزدیکان و اهل خبرت تحقیق نماید . و اگر
173
/ دیوان مظالم خط مدعی علیه باشد مطابق دعوی مدعی ، و مدعی علیه معترف باشد که خط اوست یعنی حکام الزام او را واجب دانستهاند چنان که مذهب مالک است و یعنی جایز ندانستهاند و گفتهاند «الخط لا یقبل» ، و تحقیق آن است که اگر حاکم مظالم عمل به آن نماید والزام او کند این حکم منفذ باشد . و اگر گوید که این خط من است لیکن هنوز مال به من نرسیده ، حواله به متوسطان و تخویف مناسب باشد . و اگر گوید خط من نیست وامتحان کنند و مشابه خط او باشد یعنی حکم بزاوکنند و یعنی جایز ندارند و لیکن محل تخویف و تهدید بلیغ باشند . و اگر دفتر محاسبه مدعی یا مدعی علیه موافق دعوی باشد تخویف و ظن قوی لازم آید ، و اگر دفتر مدعی علیه باشد و معترف شود که خط اوست همان حکم اول را دارد بلکه اعتماد و وثوق بر آن بیشتر باشد . [از همچنین]اگر خط دیگری باشد که معتمد بود و به صحت [رسد]. *** و حقیقت آن که به واسطه نامردن دیوان مظالم بسی حقوق مسلمانان ضایع میشود و اهل تزویر استیلا بر حقوق و اموال مردم میکنند ، و چون بر قاضی عرض کنند اولاً عدول که [کذا] غیر عدولند در تحریر دعوی میپیچند و گاه است که مدعی مدید به واسطه آن که میگویند که دعوی محرر نیست و حیله و تزویر بسیار میکنند به تعویق میافتد ، و بعد از آن که از این مرتبه گذشت و گواه گذراننده در صیغه شهادت میپیچند و دقیقهها و حیلهها انگیز میکنند و استفتاء میکنند که این صیغه تمام نیست و مدعی مدید در تأخیر و تسویف میاندازند . و اگر این ورطه خلاصی شدند در ترکیه میپیچند و مدعی مدید بدان مفتوند در عبارت گواهی ترکیه همان حیل و تزویرات در کار است، و اگر از این نیز خلاص
174 تاریخات (مجموعۀ مقالات و تحقیقات تاریخی) شدند دست در جرح میزدند و گواهان بر جرح میگذراندند و باز ترکیه گواهان جرح و جرح جرح و همچنین الی حیث لا یقف . چنان که گاه میشاید که جوری مرافعه مدت ها در میان است و فصل نمیپاید به مرتبهای که متخاصمان ملول و بیزار میشوند . و اگر قضیه دعوی جنایی باشد مقصود مطلقاً فوت میشود . و این مفاسد همه به سبب عدم وجه حاکم دیوان مظالم است یعنی اگر حاکم عادل بی غرض به طریق احکام دیوان مظالم نظر کند اکثر آن است که به یک مجلس رفع خصومت میشود و حق ظاهر میگردد . و این فقیر بسیار از این جنس مشاهده کرده که مدتی مرافعه در محاکم متوقف بوده و به یک لطفه یعنی حکام صاحب احتشام متوجه شدهاند مقطع یافته و حق ظاهر شده . زیرا که پناهه فاسد است و اکثر مردم خوف خدای تعالی ندارند لیکن از حاکم صاحب سیاست میترسند و چون میدانند که او موجه تحقیق حال است تزویر و حیله کمتر میکنند و حق ظاهر میشود . در بعضی کتب حنفیه مسطور است که عصام بن یوسف که یکی از ائمه حنفیه بوده در مجلس بعضی حکام حاضر بود و شخصی را آوردند و نسبت دزدی به او میکردند و انکار میکرد . عصام متذکر حکم کرد که مدعی گواه بیاورد و اگر او را گواه نیاورد سوگندی بر منکر باشد که این دزدی نکرده . حاکم قبول نکرد و گفت به حبقاو و فوام که نازیانه و عاقبین بیاورند . چون حاضر کردند و ده نازیانه زدند افرار کرد و رفت و آن چیزها را که دزدیده بود بجنها آورد و تسلیم مالک کرد و عصام متعقل شد و تعجب نمود . و سر این آن است که حق سیحانه و تمالی چون زمام مصالح بندگان خود در کف کفایت بعضی نهاد و ایشان را حاکم ایشان ساخت از آن ها که کمال عنایت
175
دیوان مظالم اوست به حکم «رباب الدول ملهمون» حکام را به الهامی مخصوص میدارد تـا نظم مصالح آن طایفه بر دست و زبان ایشان جاری شود و از ایشان صورتهای غریب که از دیگری ظاهر نمیشود مشاهده گردد . شافعی فرموده کـه سـخن سلاطین را سهل مدانید که سخن ایشان از زبان دولت صادر میشود . و از جمله آن چه این فقیر خود مشاهده کرده آن است که در بعضی ولایات شیراز حقّت بالامتاز خوبی واقع شده بود و ایـن صـورت را ننوشته ، بـه دست شخصی به حاکم شیراز فرستادند . چون نظر حاکم بر آن شخص افتاد و بعضی کلمات او استماع کرد در خاطر او در آمد که این شخص که این صورت یاد نموده و این معنی به عرض رسانیده فاعل است و این صورت از او صادر شده . بعد از آن که تحقیق کردند همچنان بود که حاکم تحدس و تفرس کرده بود . و همچنین در جوار این فقیر عروری بود که فرض به مردم دادی و زنی را به او چیزی دادنی بود و یا او گفته که شخصی میخواهد که تو را به نکاح در آورد . او چنان که رسم زنان باشد آنچه از حلی و البسه داشته بوشیده و شب به خانه آن زن رفته ، و او مردی را انگیز کرده بود که او را بکشد و خود و دختری که داشته اتاق کردهاند و آن عورت را به قتل آورده . و کسی بر این معنی مطلع نبود تا معلوم شد که در آن محله که آن زن میبود مردهای را در چاه انداختهاند . چون تفحص نمودند ایشان منکر شدند . بعد از آن مادر و دختر را در زندان سپردم و جدا جدا طلبیدم و استفساری چند کردم تا معلوم شد که ایشان به شرکت مردی این فعل کردهاند . آن مرد بعد از طلب انکار به چد میکرد ، بعد از آن کـه او را تعذیب به تعذیب کردند بی آن که به عمل آوردند افرار مفصل کرد چنان که هیچ قید از آنچه میباید اهمال نکرد و به قصاص رسیدند .
176 / تاریخات (مجموعۀ مقالات دو نیمقرن تاریخی)
دیگر شخصی از حفاظ گاردون به بعضی ولایات شیراز رفته بود و چنان که معهود این طایفه میباشد به دیروزه و غیره چیزی چند حاصل کرده و در آخر روز دو شخص را به گزافه گرفته که او را بر عیسوی سوارکنند و به شیراز رسانند. بعد از آن چند روز گذشت و این شخص پیدا نشد ، و از این مکـاریان تشخـص مینمودند میگفتند که ما او را به سر بندامیر رسانیدیم و رها کردیم چه در آنها مردم ساکنند و شب هنگام بود و در آنها ماند و نمیدانیم که به کجا رفت . چون ایشان را به مجلس حاکم حاضر گردند به همین مضمون تقریر مینمودند . چون حکم رفته که ایشان را تعذیب نمایند تا راست گویند یکی از ایشان که پیرتر بود بی تعذیب حقیقت حال باز نمودو اقرار مشروع کرد که ما هر دو به اتفاق این کار کردیم . و آن یکی که جوان بود انکار میکرد . بعد از آن متوجه تعذیب او شدند به اندک تعذیبی او نیز اقرار تفصیلی کرد چنان که تمام قیود مرعی بود و به قصاص رسیدند . و دزدان که در اول منکر بودند و آخر به اندک سیاستی که حاکم فرموده حق ظاهر شده و مال باز دادهاند و به سیاست رسیدهاند بسـیار است . از جمله در جرون چیزی از کسی دزدیده بودند و در میان جمعی که متهم بودند شخصی که نماعت رمضان به قرائت قرآن مشتغل بود . فقیر را در خاطر بود که از او مل این صورت صادر نشده باشد و در این باب رغبهای به عیسان نوشت که او را تعذیب نکنند . تا رسیدن رقعه ظاهر شده بود که این کار او کرده ، و اگر آن چه دزدیده بود باز پس آورد و سپرد . غرض از تمهید این مقدمات آن که حکم دیوان مظالم حکم شرع است و بر سلطان واجب است که به خود متصدی آن شود چنان که بعضی خلفا کردهاند یا آن
177 / دیوان مظالم
که رجوع به یکی از امرای عادل صاحب سیاست بی طمع فرماید ، و اگر تعاون در این نماید آتم باشد . و هر کس که گوید این نوع حکم مشروع نیست تا مشروع گفته باشد و نسبت اگثار انمه به خطا کرده باشد و مستحق تعزیر بلیغ باشد بلکه در خطر کفر ، چه به طریقی که سابقاً مذکور شد این نوع حکم از حضرت رسالت پناهگاه و خلفاء و ائمه منقول است و به نوبت رسیده پس طعن در آن موجب کفر باشد . نعوذ بالله منه . پس لازق آن است که حضرت سلطنت شماری به نفس خود تحقیق احکـام دیوان مظالم فرماید و بی پروایی را دخل ندهد و به حـوالت بـه دیگـران اکتفـا نفرماید که روز قیامت از او سؤال خواهد رفت و حوالت به دیگران عذر نمیشود. و این احکام را که محض حکم شرع است به عمل آورد و آن را مطموس نسازد و یعنی انمه کشف و تحقیق کنند که مهدی موعود مدار احکام بر آن خواهد نهاد. اللَّهُمَّ رُقَّهُ وَ سَائِرَ وُلاةِ الاسلام لِإجراءِ الاحکام و نظم مصالح الانام .
Feedback
Existing feedback
No feedback yet.